دانلود رمان

دانلود رمان گناهکار

( 4.7 ) امتیاز از ( 12 ) رای

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید

دانلود رمان گناهکار




رایگان

درباره یک دختر و پسر عاشق به نام آرشام و دلارام است که پستی و بلندی های زیادی را در رابطه خود طی میکنند. میتونستم رمان رو تو دو جلد تموم کنم ولی برای راحتی بیشتر مخاطب تو یه جلد تمومش کردم و اینو بدونید رمان گناهکار یه رمان طولانی و متفاوت خواهد بود.




رایگان

از زبان نویسنده ی رمان: می تونستم این رمانو تو
دو جلد تمومش کنم،
ولی صرفا فقط به خاطر راحتی
خود خواننده این کارو نکردم و گذاشتم همه ی
موضوعات تو یک جلد
اتفاق بیفته و به پایان برسه.
اینو بدونید که رمان گناهکار علاوه بر متفاوت بودن
یک رمان طولانی و
پرمحتوا خواهد بود. نمایانگر
عشقی که با نیاز همراه نباشه و اون قدری قوی
باشه که آدمی رو وادار
به تغییر کنه.
بر بستره ی غلیظ گناهان خود دست می کشم و با
انگشت بر روی آن
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 1
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چنین می نویسم:
گناهکار، گناهکار، گناهکارم من!
خدایا گناهکارم؟! جز این واژه ای بر خود و اعمالم
نتوانم گذارم.
چه کردم؟! در این دنیای بزرگ بین آدم هایی که
کم و بیش خود به
آغوش گناهان من روی آوردند.

من کیستم؟! آیا تنها یک گناهکار؟!
کسی که با ریا خوی گرفته بود، با دروغ برادری می
کرد، با نیرنگ های
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 2
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

فراوان این و آن را فریب می
داد.
من آرشام، کسی هستم که لقب گناهکار را روی
خود گذاشتم؛ آری
تنها خود می دانم و خدایم!
من چه هستم؟! به راستی من کیستم خدایا؟! بنده
تو؟!
ِ
ی خاطی
من آرشام، کسی که معنای اسمش به قدرت
وجودش بهایی پرداخته.
من گناهکارم، از خالف و گناه
ابایی ندارم چون این راه را خود انتخاب
کردم.
چه کسی می تواند به من کمک کند؟! خودم؟!
خدا؟! بنده اش؟!
اما من نیز تهی خواهم ماند از همه چیز و هیچ
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 3
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چیز …می خواهم؟! آیا
می خواهم پاک شوم؟! نباشم

مملو از گناه؟! خالی شوم؟!
نمی دانم سرگردانم، خود نمی دانم چه می خواهم
و نمی دانم
سرانجامم چه می شود!
دل ها شکستم، دیدگان را به اشک نشاندم، آه و
ناله های زیادی پشت
سرم است، ولی من به آن ها
بهایی نمی دهم و بی توجه می گذرم و
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 4
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به گناهم ادامه می دهم.
من آرشام هستم، کسی که می تواند به راحتی گناه
کند و دل مردم را
بشکند، ولی نگذارد ذره ای از
غرورش کم و کمرنگ تر شود.
من می توانم، چون می خواهم. چه چیز می تواند
من را منصرف کند؟!
در این راهی که قدم گذاشتم
چه چیز می تواند مرا منع از گناه کند؟!

در این دنیایی که تاریکی نیمی از وجودش است،
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 5
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دنیایی که به چشم
من روشنایی ندارد، چون تمامش
سیاهی است. آیا آدمی هست که به
دلم روشنایی بخشد؟! به راستی او کیست؟!
خود نمی دانم اصال چنین کسی وجود دارد؟!
من بودم، بین همه ی این آدم ها بودم و با آن ها
زندگی کردم؛ با گریه
ها و ناله هایشان آشنا هستم، با
غم و خنده هایشان که از روی بی
دردی است!
خود دیدم که وقتی پای بر دنیای لطیفشان می
گذارم، چه می شود؛
چون نسیمی بر پیکره ی آن ها
می وزم ولی در آخر چون طوفانی
سهمگین وجودشان را ویران می کنم و می گریزم!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 6
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


آیا ترسی دارم؟! وجدانم خفته؟! آری خود چنین
خواستم. وجدان خفته
ام را چنین دوست دارم و از
بیداری آن هراسی ندارم، چون خود می
توانم جلوی آن بایستم.
چه چیز می تواند جلوی من بایستد؟! چه نیرویی
می تواند با غرور و
تکبر من مبارزه کند؟!
عشق چیست؟! قبولش ندارم؛ چون نیست، چون
عشق پوچ است و من
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 7
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عشق را نمی شناسم، چون نمی
خواهم که بشناسم و از عشق بیزارم؛
از آن می گریزم و به آن تن نمی دهم!
اما همه چیز دست ما نیست و گاهی زندگی آن
طور که ما می خواهیم
پیش نمی رود. برگ به برگ
تقدیر بی وقفه ورق می خورد، بی آنکه
از خود بپرسد به کجا چنین شتابان؟!

زندگی من، آرشام به کجا رسید؟! اصال قصه ی
زندگی آرشام از کجا
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 8
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

شروع شد؟!
و این منم آرشام، اسمم گناهکار و رسمم تباهکار!
اسمم گناهکار، رسمم تباهکار
باران به من ببار، آری به من ببار
ویرانه شد دلم، خون گشت حاصلم
نفرین بر این گناه، باران به من ببار
آری به من ببار!
با اخم غلیظی نگاهش کردم. گریه می کرد و برام
مهم نبود، ای کاش
خفه می شد؛ صداش روی اعصابم
بود!
رو بهش کردم و با صدای بلند گفتم: هستی برو
پاjن!
با گریه داد زد: نمی خوام آرشام، چرا درکم نمی
کنی؟ تو که می دونی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 9
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

عاشقتم، پس چرا با من همچین

معامله ای کردی؟ چرا؟ چرا؟!
به خاطر جیغ هایی که می کشید، کنترلم رو از
دست دادم و سریع از
ماشین پیاده شدم. به طرفش
رفتم، در رو باز کردم، بازوش رو توی
چنگ گرفتم و کشیدمش بیرون. در برابر من توان
مقاومت نداشت.
غریدم: بیا بیرون عوضی، دیگه نمی
خوام چشمام به ریخت نحست
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 10
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بیفته؛ یا گم می شی اونم برای همیشه؛ یا همین
جا کارت رو یکسره
می کنم.
یک طرف زمین خاکی بود و یک طرفه دیگه پل
هوایی و پرنده هم پر
نمی زد.
جیغ کشید: دیگه می خوای باهام چکار کنی؟ من
عوضیم یا تو؟ به روز
سیاه نشوندیم و با احساساتم
بازی کردی، دیگه چی دارم که می

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 11
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خوای ازم بگیری؟
هلش دادم و با اخم گفتم: باهات چکار کردم؟ بهت
دست درازی کردم؟
ازت فیض بردم؟ یه شب رویایی
رو برات رقم زدم؟ چکارت کردم
کثافت؟
هق هق می کرد و همه ی آرایشش توی صورتش
پخش شده بود.
نشست روی زمین و زار می زد. دلم براش نمی
سوخت، آره این رو برای
اون ها به حق می دیدم، از
اینکه خردشون کنم لذت می بردم.
وقتی می دیدم این طور جلوم زانو زدن و شیون و
زاری راه انداختند!
من کسی هستم که هیچ چیز و
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 12
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هیچ کس نمی تونست باهاش برابری
کنه، غروری که من داشتم برای خودم ستودنی بود.

یه لگد به پاش زدم: پاشو خودتو جمع کن. دارم
بهت هشدار می دم
هستی، اگر یک بار دیگه اون طرفا
پیدات بشه زندت نمی ذارم!
سرشو بلند کرد و با گریه گفت: می دونم، خیلی
خوب می شناسمت که
هر غلطی ازت بر میاد. توی این
مدت منو به بازی گرفتی و کاری
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 13
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کردی دوستت داشته باشم، ولی بعد که از خانوادم
جدام کردی
کشیدی کنار و گفتی همش یه بازی
بود. خیلی نامردی آرشام، خیلی
نامردی!
با عصبانیت یقشو چسبیدم و بلندش کردم که جیغ
خفیفی کشید. زل
زدم توی چشماش، تموم خشمم
رو ریخته بودم توی چشمام. فک

منقبض شدمو محکم تر روی هم فشار دادم. تکون
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 14
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

محکمی بهش دادم
و داد زدم: برای آخرین بار دارم
بهت می گم، تو برام مثل یه اسباب
بازی بودی. تو اولین و آخرین کسی هم نیستی که
این طور اونو به
بازی می گیرم. می دونی چیه؟
بلندتر داد زدم: عاشق اینم که خرد شدنتون رو ببینم
.اون روح و
احساس لطیفتون رو به آتیش بکشم؛
اشکو توی چشماتون ببینم و کاری
کنم که جلوم زانو بزنید. دوست دارم توی چشمام
زل بزنید و بگید غلط
کردم آرشام، هر کار بگی می
کنم، فقط ترکم نکن! اونجاست که
برام با یه تیکه آشغال هیچ فرقی نمی کنید.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 15
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هلش دادم که به پشت افتاد روی زمین و ناله کرد
.بی صدا هق هق می
کرد. از صدای بلندم وحشت

کرده بود. سریع نشستم پشت فرمون و
بدون اینکه به اطرافم توجه داشته باشم، حرکت
کردم. از آینه عقب رو
نگاه کردم، زانوهاش رو بغل
گرفته بود و سرشو انداخته بود پاjن.
لبخند زدم، لبخندم پر رنگ تر شد و کم کم تبدیل به
قهقهه شد! خنده
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 16
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ای از روی حرص و خشم. به
حد جنون عصبی بودم؛ هیچ وقت نمی
خندیدم، فقط وقتی که از شکست دادن غرور و
خرد کردن
احساساتشون سرمست می شدم و اون
وقت بود که با صدای بلند قهقهه می زدم!
ولی مثل همیشه آروم آروم صدام پاjن اومد تا
جایی که آثار لبخند هم
روی لبام نموند. نمی دونم این
چه حسی بود که دقیقا بعد از اجرای
نقشم بهم دست می داد.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 17
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

صدایی توی گوشم تکرار می شد که تو یک
گناهکاری، ولی این پژواک
رو دوست داشتم. آره، آرشام
گناهکار بود! جنس مخالف برام یک
جور وسیله ی سرگرمی بود. می گرفتمشون توی
مشتم و هر وقت که
می خواستم ولشون می کردم.
اونا صرفا برام حکم اسباب بازی رو
داشتن نه چیز دیگه. عاشقم می شدند، ولی عشقی
تو کار من نبود.
از توی آینه ی جلو به صورتم نگاه کردم؛ مثل
همیشه یه اخم روی
پیشونیم درست بین ابروهام نشسته
بود. این اخم با من انس گرفته بود؛
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 18
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نه خودم می خواستم که دور بشه و نه اون منو تنها
می ذاشت.
خوشحال بودم، یه خوشحالی تلخ. وقتی
یکی از اون اسباب بازی ها رو دور

مینداختم، می شدم اینی که االن هستم! نبضم تند
می زد؛ با خشم از
روی حرص درونم پر خروش می
شد که با این تندی صدا و داغی خون
توی رگ هام آروم می شدم. این گرما از سر نفرت
بود، فقط نفرت!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 19
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به صورتم توی آینه نگاه کردم! پشیمون بودم؟! از
انتخاب این راه و …از
… نه! تموم این حس های
مزاحم به نوعی، هیچ بود، پوچ و تو
خالی، درست مثل حباب! تهی بودم، تهی از هر
احساسی!
جلوی خونه ترمز کردم، در رو با ریموت باز کردم و
ماشین رو بردم تو.
هنوز پام رو از ماشین بیرون
نذاشتم که چند تا از خدمه ها که
بیرون از ویال بودند، جلوم صف کشیدند. نگاه
کوتاهی به تک تکشون
انداختم؛ از بین این همه خدمه
تنها شکوهی بود که مشاور و یه
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 20
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


جورایی دست راستم محسوب می شد. از رمز و راز
کارهای من با خبر
نبود؛ فقط تا حدی که خودم می
خواستم. این قدری که به دردم
بخوره.
سنگین نگاهش کردم یک قدم به طرفم برداشت
.سرش رو کمی خم
کرد و گفت: سالم قربان.
تنها به تکون دادن سرم اکتفا کردم وبا قدم هایی
محکم وارد ویال شدم.
به طرف اتاق کارم رفتم، اتاقی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 21
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

که جز خودم هیچ کس حق ورود به
اونجا رو نداشت؛ چه در حضور من و چه درغیابم
.اگر کسی به یک
قدمی اینجا نزدیک می شد و یا قصد
کنجکاوی داخل اتاق رو داشت بی
برو برگرد باید سزاش رو هم می دید.

جلوی در رو به شکوهی کردم و با همون اخمی که
روی صورت داشتم
گفتم: بگو!
می دونست این جور مواقع تنها به اصل قضایا
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 22
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

گوش می کنم و کاری به
جزjات ندارم.
قربان آقای شایان تماس گرفتند و اصرار داشتند
حتما یه سر بریدپیش ایشون؛ ظاهرا کار مهمی با
شما داشتند و …
دستم رو بردم باال که سکوت کرد. بدون هیچ
حرفی وارد اتاق شدم و
در رو از داخل قفل کردم. تاریک
بود و با زدن کلید برق فضای اتاق
روشن شد، ولی روشناjش خیلی کم بود ،خیلی
خیلی کم! نمی
خواستم حتی ذره ای نور به داخل این
اتاق راه پیدا کنه. تاریکی و سیاهی
جزیی از اسرار این اتاق بود.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 23
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


مثل همیشه با نگاه تیز و دقیق، فضای اطرافم رو از
نظر گذروندم. همه
چیز سر جای خودش بود. کمد
مخصوص، میز و صندلی وسط اتاق،
وایت بردی که روی سه پایه گوشه ی دیوار بود و
همین طور مجموعه
ای کامل و بی نقص از عکس هایی
که با وجود اون ها من رو قدم به
قدم به هدفم نزدیک می کرد. تمامی اون ها رو تو
یک ردیف کنار هم
به دیوار زده بودم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 24
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ولی نه هر عکسی، تصویر همه ی اونایی که با
اشتیاق توی چنگم می
اومدند. کسایی که علاوه بر
احساس آرامش بعد از انتقام، « عکس «
مدتی هم من رو سرگرم می کردند. اونایی که باید
تقاص پس می
دادند، تقاص یک اشتباه بزرگ؛ این
قدر بزرگ که براشون چنین مجازاتی

رو در نظر گرفتم. نابودی حق بود بر اون ها، بر همه
ی کسانی که
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 25
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

مخالف آرشام بودند و من این حق رو
بهشون می دادم؛ حق مجازات
شدن، حق خرد شدن و شکستن! این گناه من بود
و تا سر حد مرگ در
لذت این گناه غرق می شم …
اما بین این ده نفر فقط نفر دهم با
بقیه فرق داشت.
پشت میز نشستم؛ با ژست خاصی به پشتی
صندلی تکیه دادم و
انگشتامو تو هم گره کردم. نگاهی به
اطراف انداختم، از این فضای نیمه
تاریک خوشم می اومد. هر وقت وارد اینجا می
شدم یعنی نفر بعدی
باید انتخاب می شد. انتخاب برای
انجام مجازات و اون هم به روشی که
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 26
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

آرشام در نظر می گرفت!

از روی صندلی بلند شدم و به طرفشون رفتم؛ دیگه
نیازی به شمارش
اون ها نبود و فقط سه نفر باقی
مونده بود، از ده نفر سه نفر! و این
یعنی لحظه به لحظه به هدف نزدیک شدن، یعنی
قدمی رو به پیروزی
برداشتن. با هر نفر یک قدم …
اما کار نفر نهم رو یه جورایی نیمه
تموم گذاشته بودم.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 27
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به طرف دستگاه پخشی که کنار کمد بود، رفتم
.دکمش رو فشردم و
صدا توی فضای اتاق پخش شد.
برای من روح نواز بود، دلنشین و پر از
آرامش!
» آهنگ پرونده از حمید عسکری «
این بار اولی نبود
که توی قلب من می مرد

با نگاه های عجیب
کفر منو در می آورد
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 28
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هرز می پرید من کشتمش
در فکر کشتن کشتمش
من اون بد لعنتیو
با اشک و لبخند کشتمش
یه سیگار از توی جلد در آوردم و با فندک زیپوم
روشنش کردم. فندک
طالیی رو پرت کردم روی میز
و پک عمیقی به سیگارم زدم.
چشمامو بستم، سرمو بلند کردمو دودش رو به
آرومی بیرون دادم. وقتی
چشمام رو باز کردم نگاهم
بهش افتاد. عکس شماره ی هشت …
نفر بعدی اون بود. یه دختر با موهای بلوند،
چشمان سبز که زیبایی
چشمگیری نداشت. نه زیبا نبود،
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 29
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


برای من معمولی بود! زیباترین موجود
روی این کره ی خاکی هم جلوی چشمان من
چشمگیر نبود. انگشت
اشارمو روی صورتش کشیدم،
پوزخند زدم و پک بعدی رو هم به
سیگارم زدم.
ماژیک قرمز و از روی میز برداشتم و روی عکس دو
خط به حالت
ضربدر کشیدم. دو خط که از روی هم
رد می شدند و هم رو نصف می
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 30
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کردند و با قرمزی رنگشون هشدار می دادند. نه به
من، به صاحب عکس
به این دختر؛ شیدا صدر!
پرونده هام کامل شدن
با چند تا سیگار و یه عکس
در پی اثبات یه جرم
با عشق و نفرت کشتمش

انکار می کرد حرف منو
وقتی که چشمامو می دید
گناه تازه ای نداشت
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 31
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

فقط یک کم هرز می پرید
همه ی اون ها فقط یک مشت آدم بی ثبات
بودند؛ اینکه تا گوشه
چشمی بهشون می کردم خودشون
رو تسلیم من می کردند. حرفه ای عمل
می کردم، جوری که مو الی درزش نمی رفت. اونا
آدمای خاصی بودند،
پس باید خاص باهاشون رفتار
می کردم.
با این همه حرف و حدیث
حیثیت منو می برد
وقتی که داشت تموم می کرد
جون منو قسم می خورد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 32
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

آرشام به خدا دوستت دارم. آرشام به جون خودت
که عشقمی، به جون
خودم …چرا باورت نمی شه؟
چرا این قدر دل سنگی؟ چرا با من «
!» این کار رو می کنی؟ آرشام
صدای نحسشون توی گوشم تکرار می شد، انگار
جلوی چشمام ایستاده
بودند. هر هفت نفر!
اون هایی که توی آغوش غرورم ذوب شدند؛
دخترانی که وسیله ی
سرگرمی و انتقام آرشام بودند و
روحشون توسط من به تباهی کشیده
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 33
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

شد. مردی که غرورش رو نادیده گرفتند. کسی که
تونست همشون رو
به قعر سیاهی بکشه، ولی
نخواستند باور کنند …و حاال باید منتظر
مجازات باشند.
پک سوم رو به سیگارم زدم.

آروم و هوشیار کشتمش
بیدار بیدار کشتمش
چاره ی دیگه ای نبود
از روی اجبار کشتمش
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 34
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هرز می پرید من کشتمش
در فکر کشتن کشتمش
من اون بد لعنتیو
با اشک و لبخند کشتمش
لبخند تلخی روی لبام نشست. از روی غم، غمی که
منو مجاب به این
انتقام می کرد. توی سرم افکار
مختلفی چرخ می خورد؛ فکر یک
رویای سیاه و یا …شایدم یک کابوس! آره به
کابوس بیشتر شبیه بود،
کابوس های من همیشه به حقیقت
تبدیل می شدند.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دانلود رمان گناهکار | صفحه 35
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

ادامه رمان ...
واتس اپ
تلگرام
فیسبوک

1 دیدگاه دربارهٔ «دانلود رمان گناهکار»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای بازیابی رمز عبور از اینجا اقدام کنید.